بن بست فروردین

هر شروعی پایانی دارد

هر آغازی انتهایی

و این بهار هم از راه رسید و در سه مرحله یاد آوری می کند که تا ابد نمی ماند

اما من تا ابد می خواهم روحم در بهار خدا غرق باشد

بنوشد و بیاموزد و برقصد

اما گذر عمر خسته ام کرده دلم شادی ناب می خواهد که خسرانی نداشته باشد

دلم بهاری می خواهد که بماند و تمام نشود

دلم عشقی می خواهد که خزان و قهری نداشته باشد

عشقی ناب و واقعی

که تنها از آن خداست

خدا دروغ نمی گوید

خدا ظلم نمیکند

خدا بدی نمی کند

خدا بی رحم نیست

اما بنده های خدا همه دروغ می گویند

خیانت می کنند

ظلم می کنند

بدی می کنند

و همه بی رحم و خودخواه هستند

چطور می شود این همه بدی داشته باشی و دوست داشتنی باشی

تنها کسی که می تواند با تمام اینها دوستت داشته باشد و دوباره بپذیردت فقط خداست

پس کسی هم جز او لایق عشق نیست

عشق را نباید به غیر از او جستجو کرد

عشق تنها از آن خداست

دخترم عشق واقعی تنها از آن خداست

خودت را بشناس

خدا را هم خواهی شناخت

عاشق خودت و خدای خودت باش

تنهایی بهتر از بودن با آدمهای اشتباهیست

تنهایی بهتر از تجربه احساس های ناخوشایند است

همه رابطه ها با خوبی شروع می شوند و یک روز عادی می شوند

مردم به جای توجه به باطن به ظاهر اهمیت می دهند

در زندگی ات کسی را بیاب که با تمام بدی هایت باز هم دوستت داشته باشد

مثل مادر و پدر

تو هم کسی را دوست داشته باش

اما کسی که لیاقت دوست داشتن تو را داشته باشد

مبادا به روح خدا صدمه ای بزنی

مبادا خدای درونت را رنج دهی

و جهنمی از احساس های نفرت و انتقام را برایش مهیا سازی

عشق واقعی جز بهشت و بهار نیست

عشق عتدال و سیاست می خواهد

عشق مراقبت و تلاش می خواهد

اما کسی را برگزین که تو را در شرایطی قرار ندهد که تو بخواهی برای داشتنش تلاش کنی


بهنوش ادیبی

29 فروردین 97

شیراز

/ 0 نظر / 9 بازدید