هرگز

من تمنا کردم

که تو با من باشی

تو به من گفتی

_ هرگز، هرگز!

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصۀ این

                     هرگز

                               کُشت

حمید مصدق 

بهمن 47

***


نه کج فهمم نه دیوانه

یه فرهادم که شیرینش جفا کرده

تو می گویی به غزلها اعتماد کنم؟

به شهر خیالت یکبار دیگر سفر کنم؟

من آنم که به ارتفاع آسمانها رسیده است

نکند یکبار دیگر در این بازی زمانه زمین بخورد

تمام ترس من همین افتادن پی در پی است

نکند به جایی برسم که خدا هم مرا قهر کند

نکند روزی برسد که او هم مرا رها کند

نه اهل دوزخم، نه گناه

به خدا قسم میترسم که دوباره اشتباه کنم


فقط همین

 

بهنوش ادیبی

1394/05/31

/ 2 نظر / 15 بازدید
سمیرا

سلاااااام بهنوش جان خوبی عزیزم؟دلم واست تنگ شده بود