بوی عشق

دست هایت همیشه دورند

که اگر نبض احساس مرا می گرفتند

تپش های پر از اضطراب و بی تابی مرا می فهمیدند

و اگر خودت بودی

تپش های دلهره های بی اساس را از پس نگاه های گرم و مطمئن همچون مو از ماست بیرون می کشیدی

و اگر من نبض تو را بگیرم

از همین راه دور

می فهمم علت تمام بی اعتمادیت به دنیا را

و دلیل نفهمیدن حرف هایم 

و می شنوم صدای بی صدای دلت را

اینجا ته دنیاست

جایی که خدا حکمفرمائی می کند


خدا زلیخا را بخشید

یوسف پیامبر را تنبیه کرد

خدا هرکار دلش بخواهد می کند


می دانم خدا مرا به صدق عشقم می بخشد

چون کسی جز من نمی تواند حرف های زلیخا را بفهمد

همین بوی یوسف را

بوی عشق را 

بوی خدا را 

عشق بو دارد

و بو در مکان باقی می ماند

از هر کجا که رد شده باشی می فهمم

باور کن که تو هم بوی یوسف زلیخا را می دهی

بوی خدا می دهی

 

حالا شاید علت تمام دوست داشتن هایم را در این سالها فهمیدی

بهنوش ادیبی

/ 4 نظر / 6 بازدید
هاشم

چه وقتی کجا قایق لحظه هام منو میبره تا رسیدن به ماه شمال و غروب و معمای تو کودوم روز خوب تماشای تو امان از نم جاده و بغض من میبارم برای سبک تر شدن شاعر..........مریم دلشاد

جامعه ما به بیماری بسیار شدید دروغ دچار است... لازمه درمان این بیماری شناخت ان است. با هم کمک کنیم تا جامعه ما درمان شود... وبلاگ بسوی راستی www.BesooyeRasty.mihanblog.com

هاشم

چطووورییییی...[چشمک][عینک] دیروز رفتم وبلاگ خانم حدیث دهقان..خیلی شعرهاشون خوب بودن. همین شبکه سه ی خودمون ساعت یک ربع به ده شب آهنگی از سریال دردسرهای عظیم رو پخش میکنه که شعرش برای ایشونه.[گل]

علی

سلام اپتون عااالی بود قلمتون سبز وپایدار